بنویس بر یاس ِ کبود بنویس بر باور ِ نور بنویس از من بنویس بنویس � عاشق � یکی بود بنویس ...بنویس...بنویس آه ...!! قصه بگو از این � عاشق ِ� دور تـــو از این تنهای ِ صبور بی تــو شکست چو جام ِ بلور بنویس بر یاس ِ سپید بنویس از � عشق و امید � بنویس دیوانهء تـــو به خود از � عشق ِ� تـــو رسید تــو موج ِ غروب این دل سنگ ِ صبور بنویس از آن که چو اشک از دیده چکید به گونه دوید بنویس � دنیــــای ِ منی � همهء � رویــــای ِ منی � منم اون بی تابی ِ موج تــــو هنوز � دریــــای ِ منی بنویس... 
اگر بدانم که دلتنگ منی و دلت همیشه با من است؛ دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم. اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم؛ تا آخر عمر عاشقانه برایت ترانه عشق را می خوانم. اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی؛ تمام لحظه هایم به این می اندیشم که چگونه اینهمه عشق ومحبت را به تو ابراز کنم . اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای؛ تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بشین ..... من تا آخرین حد این انتظار؛ منتظر آمدنت می نشینم. اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم؛ تا اخرین نفس به پای تو می نشینم؛ و تا آخرین نفس فریاد می زنم که دوستت دارم. اگر بدانی که چقدر دوستت دارم؛ دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه در کنارهم بودن پرپر می زند. اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی؛ روزی صدها بار آرزو می کنی که به آرزویم برسم . اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم؛ تک تک لحظه ها را می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی می کنی. 
کاش آن روز که تقدیم تو شد هستی من می سپردم به تو تا مواظب باشی جنس این جام بلور است پر از عشق و غرور است مباداد بازیچه شود می شکند.
نوشته شده توسط fariba در دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ساعت 4:22:54 PM |